خرید بک لینک

پ.ن:به خاطر مسائل خوانوادگی پنج شیش سال میشه که با فامیل پدری رابطه ای نداریم ..

پ.ن:نمیدونم به اینکه میگن خون میکشه اعتقاد دارین یا نه .. ولی من اعتقاد دارم چون دلم خیلی براشون تنگ شده چون هرچی یادم میاد یه عالمه بازی با بچه هایه همسن و سال وخاطرست کلی خاطره..

چقدر بزرگ شد ی ی ی؟

پ.ن: همه این اتفاقات طی نیم ساعت گذشته اتفاق افتاده و من هنوز میلرزم..

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:27

دخترک به کجا میدوی؟ مگر نشنیده ای که چند خیابان آنطرف تر صدا ها را میجورند؟ صدای فکرت، صدای قلبت، همه را میبلعند تا شاید زنده بمانند.. دخترک به کجا میروی؟ مگر نمیدانی چند خانه ی دیگر جادوگری، جوانی را در شیشه ی سرخی میریزد.. دخترک آرامتر.. عجله ات تمام میشود و مثل من سال ها بین این میدان مینشینی.. دخترک به پشتت نگاه کن سرمه ی چشمانت ردش را روی زمین حک کرده است، شبگرد ها دنباله اش را میگیرند ومی آیند.. دخترک من را ببین.. ببین که دیگر روحی ندارم و همه چیزم را تاراج کرده ام.. از همان راه برگرد.. پشت درها کسی نیست که خوش آمد بگوید.. کنجکاویت را نگه دار لازمت میشود اینجا مردم برای خودشان بازار سیاهی از تمامی ِ احساسات دارند.. + تاريخ سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ساعت 1:20 نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 9:14

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 9:14

Days like this I want to drive awayPack my bags and watch your shadow fadeYou chewed me up and spit me outLike I was poison in your mouthYou took my light, you drained me downBut that was then and this is nowNow look at meThis is the part of meThat you're never goa ever take away from me, noThiادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

دخترک به کجا میدوی؟ مگر نشنیده ای که چند خیابان آنطرف تر صدا ها را میجورند؟ صدای فکرت، صدای قلبت، همه را میبلعند تا شاید زنده بمانند.. دخترک به کجا میروی؟ مگر نمیدانی چند خانه ی دیگر جادوگری، جوانی را در شیشه ی سرخی میریزد.. دخترک آرامتر.. عجله ات تمام میشود و مثل من سال ها بین این میدان مینشینی.. دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

تا حالا مردین؟ این ادعای بزرگیه که بگم مرگ رو با چشمام دیدم .. راستش داشتم تسلیم میشدم.. همینجوری روی آب شناور مونده بودم و همه ی مهارت های شنایی که تا به حال میدونستم از ذهنم پاک شده بود.. دیدن آسمون اونم بعد از حدودا بیست دقیقه کم کم داشت کسل کننده میشد .. برای هر کسی هم دست تکون میدادم اونم با کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

گاهی وقت ها آدما ضعیف میشن! نه اینکه مریض بشن، فقط شکننده تر میشن.. میدونم! به قیافه ی من هیچکدوم از اینها نمیخوره ولی درست، از شب ِ قبل از تولد تا الان، هر شب گریه میکنم! شاید به خاطر هورمون هاست یا به خاطر... خلاصه دلم میخواد سر به تن هیچکی نباشه.. میدونم خوب میشم یا چند روز دیگه یا چند هفته ی دیگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

کلاف سرخ کاموا رو بدست گرفتم و اون انتهای نخو بافت و بافت و بافت تا به آخر رسید، دیگه نبافت به چشمام نگاه کرد و یه رشته مویم را کشید و بافت و بافت و بافت. به آخر که رسید دو سمت شال گردن را گرفت و چرخوند وچرخوند و چرخوند دور گردنش منو پیچید و من دستانم را آرام از بین بافت محکم شال بیرون آوردم وآروم اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

مگه چند تا دوست تو دنیا پیدا میشن که تو اوج بچگی (راهنمایی) ازاین شهر به تهران برن و سالی دوبار (عیدو تابستون) کل خوانواده رو به خاطر دوستاشون به این جا بکشن.. اون وقت سه تایی تا جایه ممکن دیوانه بازی در بیاریم ..بریم استخر ..یادمه سال دوم راهنمایی ازش خوشم نمیومد(معمولا طول میکشه از آدم هایه جدید خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

چرا محصل بودن تموم نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟.تو گوشی بابا دنبال اس ام اسی که مربوط به مدرسه باشه میگردم بالاخره پیداش میکنم ..میرم تو سایت و برنامه هفتگی سوم تجربی رو نگاه میکنم دعا میکنم که فردا شیمی نداشته باشیم چون یه بیستا تست رو نزده بودم ..نفس عمیق میکشم وچشمام رو باز میکنم و نداشتیم .. پ.ن: امروز یه بچه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

در میزنن تا دم در میرم ..پشت دیوار قایم میشم تا مامان در رو باز کنه ..یه سلام علیک متعجب میکنه و من همچنان نمیدونم چه کسی پشت دره که مامان میگه امیر حسین تویی ؟؟.من قیافم مثل علامت تعجب میشه ..مامان که امیر حسین (پسر همسایه) رو همیشه میبینه تویی؟ نداره..صدام میکنه میگه ستایش بیا امیر حسین روببین ..بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

چهار ساله اینجا چیزی ننوشتم درست مثل این میمونه که تو زمان سفر کرده باشم ..اخرین باری که نوشتم و یادم میاد ..دکور اتاق زیاد تغییر نکرده ..من چی ؟؟

همیشه فکر میکردم همون میمونم چقدر خودمم؟

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 3:37 نويسنده ستـایـش |

برچسب: نویسنده: آریا مهدوی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:36

صفحه بندی